هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
404
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
( 1 ) در طبقات ابن سعد آمده كه پيامبر مردم را به آمادگى براى حمله به روم فرمان داد و اسامه را خواسته به او گفت : « به جايى كه پدرت در آنجا كشته شد برو و ايشان را پايمال سواران كن . من ترا بر اين سپاه گماشتم ، پس صبحگاه بر ايشان يورش بر . و در رفتن شتاب كن تا خبر حركت تو پيش از خودت به ايشان نرسد . اگر بر آنان پيروز گشتى در ميانشان كم درنگ كن . راهنمايانى با خود ببر و ديدهبانان و جاسوسانى در پيش سپاه خود روانه كن » . ابن سعد افزوده است : هيچيك از سرشناسان مهاجر و انصار نبود مگر آنكه پيامبر به وى فرمان داد در سپاه شركت نمايد . ( 2 ) ابن هشام در سيرهء خود گفته است : پيامبر مشاهده كرد مردم در سازمان دادن سپاه اسامه كوتاهى مىكنند ، از اينرو درحالىكه بيماريش شدت گرفته بود و دستارى بر سر بسته بود به ميان مردم آمد و ايشان را به حركت برانگيخت . سپس فرمود : « اى مردم نزديك است من دعوت پروردگارم را لبيك گويم . من در ميان شما دو ميراث گرانبها باقى مىگذارم ، كتاب خدا و خاندانم . كتاب خدا ، ريسمانى كه از آسمان به زمين كشيده شده و خاندانم كه اهل بيتم مىباشند . خداى لطيف و خيبر مرا آگاه ساخته كه آن دو هرگز از يكديگر جدا نخواهند شد تا در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند . پس بنگريد پس از من نسبت به اين دو چگونه رفتار مىكنيد . » اين گفتار را شيخ مفيد در ارشاد يادآور شده و افزوده است كه پيامبر فرمود : « اى مردم مبادا پس از من به كفر بازگشته گردن يكديگر را بزنيد ، پس مرا در لشكرى چون سيل ويرانگر ملاقات كنيد . آگاه باشيد كه على بن أبي طالب برادر و وصى من است . پس از من بر تأويل قرآن پيكار مىكند همچنانكه من بر فرود آمدن آن پيكار كردم . » ( 3 ) از رفتار و سخنان آن حضرت پس از بازگشت از حجة الوداع آشكار مىگردد كه از راه وحى از نزديكى اجل خويش آگاه شده بود . از جمله در كتابهاى سيره و حديث آمده كه ايشان غلام آزاد كردهء خويش ابو مويهبه را خواست و به او گفت : به من فرمان داده شده كه براى اهل بقيع آمرزش